تبليغاتX
آپادانا
وبلاگی با موضوعات مختلف
 چگونه باور كنم رفتنت را ؟؟


 

هر چند رفتي ولي هنوز در ميان افكار مشوشم تو را جستجو مي كنم!

تويي كه مرا اين چنين در ميان سفالينه هاي شكسته دلم رها كردي!

چگونه باور كنم رفتنت را؟!

تويي كه با كلمات زيبايت صبحدم را برايم آشكار كردي!

چگونه باور كنم رفتنت را ؟!

 تويي كه با آهنگ دل انگيزت شبانگاهان خواب را به چشمم دعوت مي كردي!

چگونه باور كنم دستانم را كه بي تاب گرماي دستانت بود رها كردي، دستت را به دست ديگري گره زدي، و مرا در ناباوري گذاشتي...

چگونه باور كنم نگاهت را از چشم به را مانده ي من ربودي و نگاهت را به ديگري دوختي؟!

چگونه باور كنم پاهايم را كه در جستجوي همراهان هميشگي شان بودند ،تنها گذاشتي، و هم قدم ديگري شدي!!

چگونه باور كنم دلم را ...!!!

دلم را كه در تب انتظار مي سوخت، دلم را كه شعله هاي دلتنگي در آن زبانه مي كشيد، رها كردي و همدل ديگري شدي...!!

چگونه باور كنم خاطرات مرا با ديگري مرور مي كني...؟؟!!

نمي توانم باور كنم! نمي توانم باور كنم! نمي توانم...!

 

|+| نوشته شده توسط بردیا در چهارشنبه 28 شهریور1386  |
 تمومش کردم فقط به خاطر خودش
این متن به نظرم حیف بود نذارم تا بخونین
من نمیدانم این حس تلخ جدایی چیست که هاین گونه مرا در بر میگیرد...حسی به من میگوید که تورا برای همیشه از دست داده ام....عمق این درد را که میتواند درک کند؟
من باید به خاطر دیگران از عشقم میگذشتم....

و گذشتم.....

من از عشقم گذشتم و وجود خودم را از دست دادم...دیگر این من نیستم که لبخند میزنم...

دخترکیست با قلبی پر از اندوه که فقط میتواند زندگی کند...و کسی از قلب این دخترک تنها خبر ندارد...

کسی نمیداند در تاریکی شبها چشمان منتظر او همیشه بیدار است...چشمانی که اشک های سرد برای همیشه مهمانش شده اند...

آری من میفهمم...میفهمم که تو را از دست داده ام...میفهمم که دیگر توان مقابله با دیگران را ندارم.

من میفهمم اما صد هزاران بار افسوس که میفهمم.

ای کاش میمردم و نمیدیدم که از تو جدا افتاده ام...

اما به من بگو بیوفای من....این رسم این سال های عاشقی بود؟

از من گذشتی بی آنکه ذره ای امید به من دهی...من از تو گذشتم چون فهمیدم تو خسته شده ای...

بهانه گیر من....دلم هوای دستان گرمت را کرده....و من در خودم اشک میریزم...نه برای تنهاییم...نه برای درد های بی پایانم....برای تو گریه میکنم که بعد من چه میکنی....

برای تو گریه میکنم که اینطور بیخیال از من گذشتی.....برای تو میگریم...

مهربان قدیمی ....من فراموش شده ی توام...اما هنوز هم دوستت دارم...و میدانم عشق من خیالی نبود

زیرا من از خودم گذشتم یرای ارامش تو....بدرود تنها عشقم....و بدرود شادی.....

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.... تنهایی را

دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد


خیلی گرفته ام
|+| نوشته شده توسط بردیا در جمعه 23 شهریور1386  |
 دعا من بدرقه راه تو ای بی وفا
خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال. یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن  
--------------------------------------------------------------------------------
زمانی که به آسمان پر ستاره خیره می شوی، در می یابی که تنها نیستی ، پس نا امیدی را به باد بسپار و به آسمان پر ستاره خیره ش  
--------------------------------------------------------------------------------
آموختم که گاهی اوقات همه ی اون چیزی که انسان نیاز دارد ، دستی برای گرفتن و قلبی برای درک شدن است  
--------------------------------------------------------------------------------
می نویسم دوســــــــ نقطه نمی گذارم .اگر ماندی تو بگذار  
--------------------------------------------------------------------------------
انگاه که ...ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه ارزوهایت حس میکنی..به خاطر بیاور که زیبایی شهابها از شکستن قلب ستارگان است  
|+| نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه 22 شهریور1386  |
 میدونی فرق اونی که دوست داره با اونی که عاشقته چیه ؟
وقتی با کسی که عاشقشی روبرو میشی.. قلبت تندتر میزنه
ولی وقتی با کسی که دوستش داری روبرو میشی فقط خوشحال میشی..


وقتی با کسی که  عاشقشی... هستی زمستون پیش چشمات مث بهاره
ولی وقتی با کسی که  دوستش داری هستی ..زمستون فقط زیباست ..همین

 اگه تو چشمای کسی که عاشقشی نیگاه کنی خجالت میکشی و صورتت سرخ میشه
ولی اگه تو  چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی لبخند میزنی

وقتی با کسی که عاشقشی هستی نمیتونی هر چی تو دلت هست به زبون بیاری..
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..این کارو میتونی بکنی...  

وقتی با کسی که عاشقشی هستی معمولا تو رفتارت راحت نیستی و خجالت میکشی
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی... تو خودت هستی و هر کاری دوست داری میکنی.
تو نمیتونی به طور مستقیم تو چشمای اونی که عاشقشی نیگاه کنی
ولی تو میتونی همیشه با لبخند و مستقیم تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی

وقتی کسی که عاشقشی گریه میکنه تو هم به همراه او اشک میریزی
ولی وقتی کسی که دوستش داری گریه میکنه تو فقط تسکینش میدی...


احساس عاشق بودن از چشم شروع میشه ..
ولی دوست داشتن از گوش
میدونی چه جوری؟؟


وقتی تو میخوای کسی رو که دوست داشتی  دیگه  دوست نداشته باشی کافیه دیگه گوشات رو بگیری و به حرفاش گوش ندی و اهمیتی ندی  و فراموشش کنی
ولی وقتی میخوای کسی رو که عاشقشی فراموش کنی..چشمات رو میبندی ولی عشق به صورت قطره ای اشک از چشمات میاد پایین...و می ریزه روی قلبت و اون جا میمونه
تا ابد.... .. ..
|+| نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه 22 شهریور1386  |
 عشق چسیت
وقتیکه با اون شخص بخصوص هستی ..تظاهر میکنی که بهش بی اعتنایی ..ولی وقتیکه اون دور و اطراف نیست .چشمات دنبالش میگرده....
این همون وقتیه که تو عاشقی....


کسی هست که همیشه باعث شادی تو میشه..نگاهت  و توجه ات فقط واسه اون شخص بخصوص هست...پس تو عاشقی

اگرچه از اون شخص به خصوص انتظار نمیره که واسه رسیدن صحیح و سالمش به مقصد خبر بده و تلفنت هم زنگ نمی زنه ..ولی بی صبرانه در انتظار تلفنش هستی....
این همون زمانی هست که  عاشقی
 

اگه واسه دریافت یه ایمیل  هر چند کوتاه از اون شخص هیجان زده تر از ایمیل های بلند بقیه افراد هستی...
تو عاشقی...


وقتیکه تو می فهمی که نمیتونی همه ایمیل ها و اس-ام -اس های تلفنت رو پاک کنی چون یه دونه اس -ام- اس یا ایمیلش مال اون شخص بخصوص هست.
.تو عاشقی


وقتیکه بهت 2 تا بلیط مجانی واسه سینما میدن  و تو بدون شک به اون شخص فکر میکنی..
پس تو عاشقی
 

تو به طور مداوم به خودت تلقین میکنی که :**بابا اون شخص بخصوص فقط یه دوست ساده هست.**ولی در عین حال نمیتونی جذابیت های ذاتی اون  رو نادیده بگیری...
این همون زمانی هست که عاشق شده ای


در مدت زمانی که این ای-میل رو میخوندی ..اگه تصویر شخص بخصوصی هی تو فکرت نقش می بست و یاد اون میکردی
پس تو عاشق همون آدم شده ای

هر ثانیه خداوند به یاد توست
هر دقیقه خداوند نگهدار توست
هر ساعت خداوند پشتیبان توست...زیرا...
هر روز من دعا میکنم و از خدا  میخوام که  پشت و پناه تو باشد


زیبایی چشم هارو شکار میکنه
..ولی شخصیت خوب قلبها رو  
|+| نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه 22 شهریور1386  |
 اوج تنهایی کجاست ؟
seda kon mara sedaye to khob ast sedaye to sabziney an giyah ajibist ke dar entehaye samimiyat hozn miroyad seda kon mara

دلم گرفته از آدم هايي كه مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن، از آدم هايي كه مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن، از اونايي كه زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره

|+| نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه 22 شهریور1386  |
 عشق زوری
سر کلاس ریاضی نشسته بودم استاد ۲ تا خط موازی روی تخته رسم کرد.
خط بالایی به بایینی نگاه کرد و عاشقش شد.
خط بایینی هم به خط بالایی نگاه کرد و اونم عاشق شد بالایی به بایینی لبخند زد و در همین لحظه بود که استاد به تخته کوبید و فریاد زد که ۲ خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسن....
|+| نوشته شده توسط بردیا در چهارشنبه 21 شهریور1386  |
 بارون
کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست

ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!!

دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت

کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم!

آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدند

همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت

خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گریه میکنه......



مرید درویش
|+| نوشته شده توسط بردیا در چهارشنبه 21 شهریور1386  |
 رفت و داغ به دلم گذاشت
یه مطلبی رو توی سایت خوندم دیدم اجحاف در حق دوستانه که اینجا نیارمش تا شما ببینینش .


کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفتن روصرف کن گفتم : رفتم ...رفتی  ...رفت          ساکت می شوم ، می خندم ، ولی خنده ام تلخ می شود    

معلم داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من می گویم : رفت ...رفت ... رفت و دلم شکست ...غم رو دلم نشست رفت و شادیم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من می خندم و می گویم : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که به آن می خندد

|+| نوشته شده توسط بردیا در چهارشنبه 21 شهریور1386  |
 عشق سوخته
دیدنت بی تابم کرد و رفتنت ویران  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط بردیا در چهارشنبه 21 شهریور1386  |
 دلـم بـرات تـنـگـه
بـیـا بـیـا دلـم بـرات تـنـگـه

  آسمونه چشات چه خوش رنگه

تو لبات غنچهء خـنـدونـه

   جـون منـی عـزیــز دردونـه


                           بـیـا بـیـا بـا هـم بریـم خونه

                                    بی تـو خـونـمون یـه زندونه

                           هنوزعکسی که باهم داشتیم

                                    روی طاقچه پـیـش گـلـدونـه


بیا کنار هم باشیم

   همیشه یار هم باشیم

آخه یار من تویی

   دارو ندار من تویی

               آره عاشقت منم    صبر و قرار من تویی

بگو تو هم دلت برام تنگه

        دلـی کـه بـا دلـم همـاهنگه

اگه راهمون ز هم دوره

        ولی قلبمون چه یک رنگه

                           

                              بیا تـا ابـد بـا هـم بـاشیـم

                                      بهتریـن عـاشـق دنیا شیم

                              واسه قصه های فردامون

                                      مثل مجنون مثل لیلا شیم
 

                             

  سر سبزترین بهار تقدیم تـو بـاد

                                 آوای خـوش هـزار تقدیم تـو باد

گفتند که لحظه ایست روییدن عشق

                                 آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 گناهکار
نه گنهکاریم نه بی تقصیریم

  منــو تــو بــازیچه تقدیــریـم

 هر دو در بیراهه بی رحم عشق

 با دل و احساس خود در گـیـریم

 بیشــتــر از هـمیـشـه  دوستـت دارم

گرچه ازعاشقی وعاشق شدن بیزارم

زیــر آوار فـرو ریـخـتـه عـــشـــق

ازدلم چیزی نمانده که به توبسپارم

تو  که  همدردی  مرا  یاری  ده

به  من  عـاشق  امـیـدواری  ده

اگرعشق باماسریاری نداشت

تو به من قول وفاداری ده



کیوان
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 اگر ....
اگر دبیر فیزیک بودم بهت ثابت می کردم سوی نگاهت از مرکز قلبم میگذره

اگردبیرشیمی بودم نام تو روتوی قلبم پخش می کردم تامحلولی از محبت شود

اگــر دبـیــر دینــی بــودم می دونستــم کـــه بعـد از خــدا تــو رو میپرستم

اگر دبیر جغرافیا بودم میدونستم خوش آب و هواترین منطقه آغوش توست

و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می گفتم


                 
                                              I LOVE YOu
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 مصلوب عشق
کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشه
             
                     

هزاران بار قسم خوردم که نامت را به زبان نیاورم
                                 
                                                            ولی چه کنم که آن قسم هم به نام تو بوده
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 عشق یعنی ......
نصایح دوستانه

عشق یعنی ... دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی.

عشق یعنی ... مجبور نباشی تنهایی غذا بخوری.

عشق یعنی ... رازی بین من و تو.

عشق یعنی ... آرزوهاتون رو به همدیگه بگین.

عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای تولدش.

عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم.

عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره.

عشق یعنی ... بعضی وقتا اشک زیاد ریختن.

عشق یعنی ... همین کنار هم بودن.

عشق یعنی ... همون نیرویی که توی فضا می چرخه.

عشق یعنی ... احساس فوق العاده ای که همه جا دور و برت هست.

عشق یعنی ... آدم احساس کنه زمین زیر پاش نیس.

عشق یعنی ... ضربه فنی شدن.

عشق یعنی ... کاری کنی که جز عشق تو هیچی نبینه.

عشق یعنی ... این فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد.

عشق یعنی ... قشنگ ترین لباستو براش بپوشی.

عشق یعنی ... ترانه ای که تو رو به یاد اون میندازه.

عشق یعنی ... بذاری از خودش تعریف کنه.

عشق یعنی ... منتظر تلفنش باشی.

عشق یعنی ... بدونی واسه تولدش چه هدیه ای دوست داره.

عشق یعنی ... دیدن خوشحالیش.

عشق یعنی ... با نگاهت اونو به خودت جذب کنی.

عشق یعنی ... غرورشو جریحه دار نکنی.

عشق یعنی ... سلیقه شو مسخره نکنی.

عشق یعنی ... فکر نکنی مجبوره تا ابد با تو بمونه.

عشق یعنی ... وقتی فقط دیدنش کافیه تا تو رو از خود بی خود کنه.

عشق یعنی ... لباسی رو که برات خریده بپوشی.

عشق یعنی ... زیر نور مهتاب براش شعر بخونی.

عشق یعنی ... وقتی خوابه تماشاش کنی.

عشق یعنی ... بدون اون انگار تو بیابون سر گردونی.

عشق یعنی ... دلشو نشکنی.

عشق یعنی ... وقتی اونو می بینی داغ کنی.

عشق یعنی ... واسه ش آواز عاشقانه بخونی.

عشق یعنی ... مرتب ببریش بیرون.

عشق یعنی ... بهش بگی بدون آرایش هم قشنگه.

عشق یعنی ... نقطه ضعفاشو بشناسی.

عشق یعنی ... ستارهء محبوبش باشی

|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 کوتاهترین جملات عاشقانه
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم
چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج

---------------------

دستانم تشنه ی دستان توست
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم
با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم
زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

----------------------

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم
میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

----------------------

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن
چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن
ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

-----------------------

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد.
بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی که
ای خوب من بی نهایت دوستت دارم

-----------------------

عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
اگر اینطور بود داستان لیلی و مجنون یا شیرین و فرهاد یا خسرو و شیرین یا بیژن و منیژه یا ..... باقی نمی ماند و شهره عالم نمی شدند

-----------------------

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم

-----------------------

به او بگویید دوستش دارم
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده
به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد
و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

-----------------------

کسی هست دراین شهر هواخواه نگاهت
نشسته است با نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی

-----------------------

آنقدر از زمان رفتنت گذشته که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند

-----------------------

به او بگویید دوستش دارم
به او که صدای پایش را میشنوم
به او که لحن کلامش را میشناسم
به او که عمق نگاهش را میفهمم
به او که بی صبرانه مشتاق دیدارشم
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 کوتاهترین جملات عاشقانه 1
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است
بوسه بر مویت زنم
ترسم که تارش بشکند
تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

----------------------

معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .
نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی
میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است
ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم
و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

----------------------

به او بگویید دوستش دارم
به او که گل همیشه بهارمن است
به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

----------------------

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم
تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند
کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم
تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

----------------------

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر!
انتقام غریبی است            رفتنت

----------------------

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟

----------------------

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟
زبان سرخش را در آورد و گفت:
سر سبزی که بر باد می رود
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 کوتاهترین جملات عاشقانه 2
دیر گاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام

----------------------

محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد
به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه میخواهد
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم
وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم

----------------------

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت
تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

----------------------

دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است و زمستان جاویدان ....

-----------------------

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!
عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

-----------------------

سر گشته ام از این همه راهی که ندارم
گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم
من مانده ام و لایق تیغی که نبودم
من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

-----------------------

کنار آشیان تو آشیانه می کنم
فضای  آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی       تو       را بهانه می کنم

-----------------------

ویلیام شکسپیر میگه :
زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 کوتاهترین جملات عاشقانه 3
نمی نویسم .....
چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی!
حرف نمی زنم ....
چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی!
نگاهت نمی کنم ......
چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی!
صدایت نمی زنم .....
زیرا اشک های من برای تو بی فایده است!
فقط می خندم ......
چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

-----------------------

من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را

-----------------------

اگه از بوی گلی خوشت نیومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون

-----------------------

میروی و من فقط نگاهت میکنم
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم
بی تو، یک عمر فرصت برای گریستن دارم
اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم

-----------------------

این عشقی که به من بخشیدی
برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی
هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت
و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود
که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود ...

|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 خواهشا احساساتی ها نخونن
دخترک همیشه میگفت: من برای نجابت وفا و زیباییت عاشق تو شدم. پسرک برای روز تولدش سه حیوان خانگی به او هدیه داد... اسب سگ و یک پرنده زیبا ! تادخترک خواست دلیل اینکار را بپرسد ... پسرک رفته بود. برای همیشه
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 
 
بالا