تبليغاتX
آپادانا
وبلاگی با موضوعات مختلف
 گل من گریه نکن
گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل ن گریه مکن
که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
فطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن

مهدی سهیلی
|+| نوشته شده توسط بردیا در جمعه 23 شهریور1386  |
 قطار
می خواهم کمی دورتر از شما سوت بزنم
بگو قطار بایستد
بگو در ماه ترین ایستگاه زمین بماند
بماند سوت بکشد ، بماند دیر برود
بماند سوت بکشد ، برود دور شود
بگو قطار بایستد
دارم آرزو می کنم
می خواهم از همین بین راه
از همین جای هیچ ﮐس نیست
کمی از کناره ی دنیا راه بروم
از جاده های تنها
که مردان بسیاری را گم کرد
مردانی که در محرم ترین ساعات عشق گریستند
و صدایشان در هیچ قلبی نپیچید
می خواهم سوت بزنم ، بمانم
زود بروم ، سوت بزنم ، دور شوم
کمی از این همه صندلی های پر دود
کمی از این همه چشم و عینک های سیاه
می خواهم کمی دورتر از شما سوت بزنم
می خواهم در ماه ترین ایستگاه زمین
در محرم ترین ساعات ماه گریه کنم
می خواهم کمی دورتر از شما
کمی نزدیک تر به ماه بمیرم 
|+| نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه 22 شهریور1386  |
 عشق

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم

. عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم.

دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم.

 دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم

 

 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست

حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست

 من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم

 افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

 

 

نمی دونم شاعرش کیه

 

|+| نوشته شده توسط بردیا در پنجشنبه 22 شهریور1386  |
 روز و شب
مانده ام در حسرت بالا بلایی روز و شب
جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب

هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام
تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب

عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام
تا بیابم شاید از تو، رد پایی روز و شب

دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها
بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب

پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من
روز و شب با یاد تو، دارم صفایی روز شب



شاعر : سهیل محمودی
|+| نوشته شده توسط بردیا در چهارشنبه 21 شهریور1386  |
 عشق را به بازی نگیریم
زورقی بشکسته بودم پای در موج بلا

   عشق تو من را ز طوفان بلا کرد رها

        آتش عشق تو سوزاند تمام هستی ام

            هستی ام نیست شد٫هست شد نیستی ام

|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 عشق یعنی ......1
عشق یعنی با افق یک دل شدن

          یــا لباسی از شقایق دوختن

                عشق یعنی با وجود خستگی

                        بر سر پروانهء دل سوختن

عشق یعنی داستــانی نـا تـمــام

       عشق یعنـی کلمه ای بـی انـتـهـا

              عشق یعنی گفتن ازاحساس موج

                     در کــنـار حسـرت پـروانـه ها

عشق یعنـی آه سرخ لالـه هـا

      عشق یعنی حرف پنهان در نگاه

               عشق یعنـی تـرجـمـان یک نـفس

                        عمق سـایـه روشن دشت پگـاه

عشق یعنـی قـصـهء یک آرزو

      عشق یـعـنـی ابـتـدای یک غـروب

                عشـق یـعـنـی تکـه ای از آسمـان

                       عشق یعنی وصف یک انسان خوب

|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 عشق یعنی ......
با یادی از شاعر فقید معاصر آغاسی

عشق یعنی یک سلام و یک درود

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن بدست

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی با پرستو پرزدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی مستی و دیوانگى

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی آه شبان

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحطه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی با جهان بیگانگى
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 کاش . . .
من آدم افسرده ای نیستم ولی ....

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کاش می شد دفتر تقدیر عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 چقدر تنها بود ....
چقدر تنها بود عروسک بی جان خسته در دل من
تو آمدی و حضورت به چشمهای باز به درمانده اش طراوت داد
و لحن تو با گوش دل هماهنگی و با صداقت آیینه ها چه الفت داشت
شگفت شیرین بود شکستن
دیوارهای شهر چشمانت
و چشمهای تو تنها زلال بی رنگی ست
که باورم شده در انتهای اعماقش
زکشتن بی شرم شاه ماهیان عاطفه غوغا نیست


نیلوفر  
|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 گفتی و رفتی
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


|+| نوشته شده توسط بردیا در سه شنبه 20 شهریور1386  |
 
 
بالا